شب با تمام سیا هی اش دوباره از راه می رسد . و من از پنجره ی اتاق کوچکم ، غرق در تنهایی بی کران به دنبال تک ستاره آسمانی ام می گردم . وای خدای من پس چرا امشب خبری از چشمک های زیبای ستاره خوشبختی من در آسمان نیست ؟. نکند دلش را دلتنگی ها به اسارات برده اند ؟. نکند برق چشمانش را به روی التهاب قلبم بسته است ؟. آه خدای من . آسمان با این همه ستاره بدون ستاره من چقدر تاریک است .
امشب ابر های سیاه دل فکر پلیدی در سر دارند . امشب دست بی رحم تند باد سرنوشت شتابان ابرهای سیاه را در آغوش هم قرار میدهد . آسمان خواهد گریست . خدایا ستاره ی مهربان من کجاست ؟
۞ حرف دل ۞
نویسنده: مسافر تقدیر(جمعه 85/8/5 ساعت 2:24 صبح)

بازم می خوام از حرف های دلم بگم ...
از حرف هایی که نگفته مونده ...
یا شاید هزار بار گفته شده اما گوش شنوایی نداشته ...
امروز اومدم بگم دوستت دارم ...
بدون اینکه حتی من رو دوست داشته باشی ...
می خوام سرم رو بگیرم رو به آسمون فریاد بزنم که دوستت دارم ...
حتی اگه به چشم های خیسم بخندی ...
و بی خیال این باشی که یه عاشقی دلش داره می شکنه ...
می خوام بگم دوستت دارم ...
حتی اگه دلت از سنگ باشه ...
حتی اگه هیچ احساسی نسبت به من نداشته باشی ...
با اینکه می دونم تو دلت یه دنیا محبت و احساس خونه کرده ...
که مثل آب پاک و زلاله ...
کاش پیشت بودم ...
تو روت نگاه می کردم ...
و بلند بلند فریادی از عشق سر می دادم که دوستت دارم ...
تا باور کنی که بهت نیاز دارم ...
بهت نیاز دارم چون قلبم از عشق به تو داغون شده ...
به تو نیاز دارم چون گرمای عشقت دلم رو بد جوری سوزونده ...
به تو نیاز دارم چون عشق پر جنب و جوشت دریای دلم رو طوفانی کرده ...
و امواج غم و غصه رو تو دلم زیر و رو کرده ...
به تو نیاز دارم که قلبم رو دلم رو خونه همیشه خالیت رو با محبت و عشق صفا بدی ...
و ساحل کوچک دریای دلم رو آروم تر از همیشه بکنی ...
عزیزم من رو باور کن ...
برای یه لحظه حتی واسه یه لحظه هم که شده من رو باور داشته باش ...
حتی واسه یه لحظه هم که شده ...
قلبم رو اون خونه همیشه خالیت رو با تمام وجودت حس کن ...
اونوقت اوج دیوونگی من رو لمسم می کنی ...
اونوقت درک می کنی که چی می گم ...
بیا ... بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیومده ...
بیا و تو دلم با صدای بلند مهربانیت بگو و درد و دل کن ...
آخه اون جا فقط خونه توست ...
اونجا فقط مال توست و جای هیچ کسه دیگه ای نیست و نمی زارم که باشه ...
بیا و بزار خونی که تو رگهای خشکم جاری میشه خون تو باشه ...
بزار وجودم وجود تو باشه بزار یکی بشیم ...
گلم الان که دارم مینویسم دوستت دارم چشمام خیسه ...
نمی دونم اشک یا نه ولی فکر نکنم به جز اشک چیزه دیگه ای از چشم جاری بشه...
این دفعه می خوام با آهنگ دلنشین عشق به قلب تو ...
با چشمهایی خیس و قلبی پر از امید ...
حتی اگه بخندی و بی خیال این دل عاشق من هم بشی ...
بنویسم که دوستت دارم ...
این دفعه نه از حفظ می گم ...
نه تکرار می کنم ...
چون که واسه دوست داشتن گفتن لازم نیست ...
دوست داشتن رو باید تو عمل ثابت کرد ...
فقط میگم :
... عزیزم دوستت دارم (منظورم با همون قرمه سبزیه) ...
اشکامو ببین
نویسنده: مسافر تقدیر(پنج شنبه 85/8/4 ساعت 10:20 عصر)

سلام
وقتی شنیدم فردا عید هست گفتم من عید ندارم چون میدونستم
همیشه همین وقتها یه جورایی فراموش میشم
البته پر رویی هست که انتظار داشته باشم دیگران به خاطر من خوش نباشن
ولی تو واسه من دیگران نیستی اینو بدون .
شاید بگی میدونم ولی نمیشد . ولی اینو بدون که میفهمم که اگه مثل من عشق رو میفهمیدی هیچ ممکنی ناممکن
نبود مثل الان که ...
هیچی بگذریم ...
لاگمو بخون . اونی که حال منو میدونه فقط خداست .
ولی من چقدر خرم که فکر میکردم تو خدای منی
های ..های
گریه...گریه...گریه...
دارم خفه میشم . بغض گلومو گرفته
امروز هم هوا ابریه این هم از شانس منه که تمام آدمو عالم حالمو بگیرن
ولی دیگه عادت کردم . اینو بدون که
خیلی دوست دارم
ولی با اینکه نمیخام بگم چون که از گفتنش قلبم بدرد میاد .
ولی کاش فقط چند لحظه جای من بودی
تا بفهمی من چی میگم
یا کاش 1 لحظه جای خدا بودی تا باورت میشد که راست میگم و بفکر جبران بودی
واقعا جبران میکردی نه ..
خسته شدم .خسته
امروز حرفای دلمو مثل همیشه زدم حالمو هم اونجور که واقعا هست بیان کردم
ولی تو کجایی که ببینی ؟
بازم دارم میگم من منظورم با قرمه سبزیه
آخه عاشقشم.
مناجات
نویسنده: مسافر تقدیر(پنج شنبه 85/7/20 ساعت 2:53 صبح)

خدایا پاکم کن تا تو را با انجام کارهایی که به من سپرده ایی ستایش کنم
مبادا که در خدمت گذاری تو ناشکیبا و دلخسته شوم. این راه آرامشی است ، که بالاتر از درک آدمی است. خدایا بیا و در قلب و ذهن من ساکن شو ، تا وسعت یابند و تمامی آفرینش را در بر گیرند ، تا از هم جدا نباشیم . چرا که ما هم جزئی از آن کل هستیم
چنان پاکم کن تا هستی ام را سراسر وقف تو و خلقت کنم که اسیر رنج و پریشانی است
معبود من ، ضعیف و درهم شکسته ام گرانبار و تنها . تو دریای رحمت و مهری ، گناهان من عظیم است اما رحمت و بخشایش تو بس عظیم تر از گناهان من . به رحمت تو پناه می آورم . مرا پاک گردان تا هنگام قضاوت دیگران رحیم باشم. رحمت تو همه چیز را زیبا می کند ، هنگامی که می لغزیم
خدایا ! با آزمونی رویارو هستم بگذار با ایمان به آنکه پرسشگر تویی
همانگونه که پاسخگو تویی با آن روبرو شوم.من بسیار نادانم ، اما دانش تو بیکران است.
خدایا ! چه چیز هست که تو ندانی؟من در این میان تماشاگری بیش نیستم ، بگذار از این بازی لذت ببرم.
خدایا !
همه چیز طبق خواست تو تحقیق می یابد ،پس چرا من نگران و پریشان باشم ؟
خدایا !مرا قلبی متواضع عطا کن که در سرما و گرما ، تحسین و نکوهش ،
در لذت و درد ، در بیماری و تندرستی ،و در خوشبختی و فلاکت ، شاد باقی بماند.
در قلب کوچک من آتش عظیم عشقت را بیفروز. بگذار
شوقم به سیمای زیبایت هر روز فزونی گیرد.
و مرا یاری کن تا همه چیز را به آغوش پرمهر تو بسپارم.
خدایا !خانه قلب من کوچک است آن را چنان فراخ کن که پذیرای تو باشد.
خانه قلبم ویرانه است ، آن را مرمت کن تا در خور تو شود.
خانه قلبم آلوده است آن را پاک و مطهر گردان.
عمیق ترین آرزوی من زمانی برآورده می شود
که تو همیشه و همیشه در سرای قلبم ساکن شوی
و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپری کنم
دلم تنگ است
نویسنده: مسافر تقدیر(یکشنبه 85/7/9 ساعت 2:4 صبح)
دلم تنگ است
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی
صدای غربت من را از احساسم تو میخوانی
شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی
تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
سلام .
ببینید عزیزان .در آخر میخام بگم دوست داشتن میتونه به عشق تبدیل بشه ولی عشق تموم شدنی نیست.عاشق همیشه عاشقه و عشقش همیشه ثابت میمونه حتی اگه ازش دور باشه یا حتی مال اون نباشه . عاشق همیشه اینجور فکر میکنه که برای رسیدن به هدف هیچوقت دیر نیست . عشق روح آدمو قوی میکنه و به همون اندازه هوس رو کم میکنه آدم عاشق بخاطر هوسش عشقشو دوست نداره خیلی عمیقتر ازین حرفا میفهمه .
شاید باورتون نشه که یک عاشق واقعی تو اوج خستگی و ناکامی و دلتنگی باز ازین هس لذت میبره و دوست داره همیشه عاشق بمونه .
من میخام بگم بر عکس خیلیها که اینجور فکرنمیکنن عاشق شدن دست خود آدم نیست و هیچکس نمیتموه عاشق بشه مگر اینکه خدا بخاد ولی اگه شد دیگه نمیتونه نباشه تازه نمیخاد که نباشه از عاشق بودن لذت میبره و اینجاش مهمه که عاشق موندن خیلی راحته . میدونم باور نمیکنید ولی بخدا همینجوره یعنی(عاشق شدن سخت ولی عاشق موندن آسان)البته برای خودش آسان ولی اونایی که میبینن فرق داره .
حالا خودتون بگین عشق با دوست داشتن که قبلا گفتیم میتونه برابر باشه ؟
شاید از اول بجای این حرفها بهتر بود خلاصش کنیم و بگیم {همیشه اگر کسیرو بسیار زیاد دوست داشتین فکر نکنین عاشقش هستین چون یک عاشق واقعی هم نمیتونه بفهمه که واقعا عاشقه یا نه دیگران هم نمیتونن بفهمن بجز خدا و خودش بعد از مرگ }
بله این تنها حقیقت در مورد عشق هست که شک ندارم برای عاشقا شیرین و بقیه تلخ هست .چون کسانی که عاشق نیستن همیشه در حال ثابت کردن عشقشونن ولی عاشقا نیاز به این کار نمی بینن .
یک کلام ختم کلام عشق بازهم بالاتر ازین حرفهاست من که فکر میکنم اولا هرچی توضیح بدم کم گفتم و دوما هیچی هم نگم عاشقا خودشون کاملا میدونن . پس چه نیازی به گفتن منه.
پایان
سلام .
در ادامه بحث عشق یا دوست داشتن باید بگم که آیا تا حالا فکر کردین چرا معنی کردن دوست داشتن مشکل شده؟یا به طور کل چرا دوست داشتن برای هر کس میتونه یک معنی داشته باشه؟
ببینید همه انسانها به طور کلی احساس دارن و میتونن چیزایی رو دوست داشته باشن یا از چیزایی بدشون بیاد و این دوست داشتنها بستگی به احساس آدما داره که بعضیها با احساس ترن و برعکس خوب این مشخص هست که آدمای با احساس بیشتر احساس علاقه یا دوست داشتن میکنن .
به طور کل میشه گفت دوست داشتن ارتباط مستقیم به اندازه احساس آدما داره و با توجه به این که احساس میتونه در هر فردی یک اندازه باشه پس دوست داشتن نمیتونه در همه یکسان و یک اندازه باشه و جالب هم اینجاست که اگه دو نفر رو بخاهیم با هم مقایسه کنیم نمی تونیم هیچ واحدیرو برای اختالف احساسشون در نظر بگیریم . مسافت بین زمین رو با سیارات دیگه میشه تعیین کرد ولی احساس رو نه.
مثلا : یک نفر اینقد کسی را دوست داره که از فکرش دیوونه میشه و باز فکر میکنه کم هست یک نفر دیگه در حد یک نگاه و لبخند خلاصش میکنه و فکر میکنه خیلی دوسش داره .به نظر شما میشه گفت این دو نفر فرقشون در چه حد هست؟خوب به سادگی هر کس میتونه بفهمه بی نهایت آدم با احساسات در حدود مختلف میتونن بین این دوتا قرار بگیرن .
اما باز احساس به تنهایی نمیتونه که باعث این همه اختلاف بشه.
ادامه دارد ...
- بنام خدا ...
- سفر..
- پس از لحظه هایی دراز
- بر درخت خاکستری دلم برگی رویید
- و نسیم سبزی تار و پود خفته ی مرا لرزاند
- و هنوز من
- ریشه های تنم را در شن های رویاهام فرو نبرده بودم
- که براه افتادم ...
- پس از لحظه هایی دراز
- سایه ی دستی روی وجودم افتاد
- و لرزش انگشتانش مرا بیدار کرد
- و هنوز من
- پرتو تنهایی خودم را در ورطه ی تاریک درونم نیافکنده بودم
- که براه افتادم
- پس از لحظه هایی دراز
- پر تو گرمی در مرداب یخ زده ی من افتاد
- و هنوز وجودم از سرما می لرزید ! رفت
- پس از لحظه هایی
- یک لحظه گذشت
- برگی از شاخه ی درخت خاکستری رویاهام فرو ریخت
- دستی سایه اش را از روی وجودنم بر چید
- و لنگری در مرداب یخ زده ی زندگیم ! یخ بست
- و من هنوز چشمانم را نه گشوده بودم که ...
- که در خوابی دیگر لرزیدم .
-
سلام .
از دیشب نمیدونم چرااین جمله فکرمو مشغول کرده که حتما شما هم شنیدین یا بهش اعتقاد دارین{آدما عاشق یک نفر میشن ولی میتونن خیلیهارو دوست داشته باشن}.
میخام بدونم منظور ازین دوست داشتن و عشق چی هست؟
عشق که معلومه ولی معنی کردن دوست داشتن خیلی مشکل هست باورتون میشه؟
هرکسی میتونه یه جور فکر کنه و یک معنی بسازه ولی دوست داشتن باید یک معنی کلی داشته باشه و همه پیرو اون باشن نه به فکر معنی کردن به روش خود که کارشون اینجور راه بیفته.
در یک جمله میشه گفت دوست داشتن نمیتونه هیچ وقت مثل عشق ورزیدن باشه. عشق تنها یک واژه مفدس نیست . عشق یعنی خلاصه شدن همه چی در اون چیزی یا کسی که عاشقش هستیم . یعنی بالاتر دیدن اون از هرچی که هست . یعنی فدا شدن به خاطر اون . یعنی اینکه چه بخاهیم چه نخاهیم تمام وقتمون رو به یاد اون هستیم نمیتونیم به چیز دیگه ای بجز اون فکر کنیم . خوشبختی رو فقط درون میبینیم . آسایش رو . راحتی روهمه و همه در رسیدن و بودن با اون میبینیم . خلاصه عشق یعنی اینکه اگه تا ابد معنیش کنیم باز نتونستیم حتی ناقص بگیم که یعنی چه .عشق یعنی همه چی.
ولی میشه گفت معنی کردن دوست داشتن خیلی از عشق مشکل تر شده البته خودمون مشکلش کردیم.
ادامه دارد ...
لیست کل یادداشت های این وبلاگ